قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

251

تاريخ نگارستان ( فارسى )

اختيار از دست داده باردوى او كه در آن نزديكى بود شتافت نظم : چنانگشت از وصالش خرم و شاد * كه هيچ از ملك و دولت نامدش ياد و در غيبت خان بوقاوارق و بعضى از شاهزادگان كه در كفر و ضلالت صلابت داشتند اتفاق نموده صلاح در آن ديدند كه چون خان برهنمائى صاحبديوان از قانون چنگيز خان انحراف ورزيده تابع شرع محمدى ( ص ) شده است ارغون را كه سالك طريق كفر و عصيانست نجات داده بر سرير سلطنت نشانيم و متابعان احمد را از ميان برداريم بر اين اتفاق بوقا بجانب خرگاه ارغون رفته دست ارغون را بگرفت او تصور كرد كه مگر او را بقتلگاه مىبرند عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ چون قدم از خرگاه بيرون نهاد بر اتفاق ارباب وفاق واقف شده ببشاشتى هرچه تمامتر بر سر التياق رفته ويرا از شراب غرور بيشعور يافت در دم بقتلش مبادرت نموده خرگاهش را غارت كردند چون اين خبر بخان رسيد سراسيمه گشته تا اردوى مادرش قولى خاتون كه در سراب بود عنان بازنكشيد و آن را از حوادث زمان ماضى و از طوارق حدثان مسكنى با خود تصور كرد كه بيكبار مغولان قروتاش كه در گمراهى چون نسناسند او را گرفته نزد وى بردند و در شب پنجشنبهء بيست و ششم جمادى الاولى سنهء 683 ثلاث و ثمانين و ستمأة بقصاص شاهزاده پاى و پشت او بشكستند نظم : چنين عجايب حالى بسالهاى دراز * نه گوش دهر شنيده نه چشم گردون ديد و در آن تاريخ گفته‌اند : شعر : تاريخ چون بششصد و هشتاد و سه رسيد * تأثير حادثات فلك بر دوام كرد ارغون بملك گيرى چون تيغ بركشيد * احمد برفت و تيغ شهى در نيام كرد و هم در آن تاريخ گفته‌اند نظم : سپهر عدل نكو دار مشترى ديدار * كه بود سرور ايران و خطهء ايران ز دستبرد قضا پشت او شكست ولى * نمود سال شكستش ظهور از لب خان چون صاحبديوان از مجد الملك يزدى آزار بسيار در خاطر داشت همواره همت بر دفع آن ناحق ميگماشت تا در زمان احمد خان بسحر متهم شده بقتلش رسانيد چنان كه گفته‌اند . قطعه : چو مجد الملك از تقدير ايزد * شهادت يافت در صحراى نوشهر به قصد صاحب ديوان محمد * كه دستور ممالك بود در دهر پس از دو سال و دو ماه و دو هفته * چشيد او هم ز دوران شربت قهر تو در دنيا مشو بد را مقابل * كه دارد در ترازو نوش با زهر توضيح اين مقدمه آنكه صاحبديوان در فترت احمد خان باصفهان افتاده خواست كه